تبليغاتX
گل قاصدک

گل قاصدک

پرپر شدن گل قصاص دلبستگی قلبی اوست

خواب

آنزمان که شب پتوی سیاهش را بر سر آسمان کشید

دو جسم بی روح یکدیگر را عاشقانه در آغوش کشیدند

ورگهایشان پر شد از خون سرخ

وپیکها پر بود از شراب ارغوانی عشق

تمام تنشان چون آتش گرم می شد

زمانی که بوسه بر لب هم میزدند

ستارگان تماشا می کردندوماه

آهسته در گوششان قصه ی عشق را زمزمه می کرد

هردو فارغ از غمها

در آغوش هم آرمیده بودند

وچه لذت بخش بود زمانی که جسمشان

یکی میشد باهم

نسیم در اتاق می پیچید

بوی رز سرخ همه جا را پر کرده بود

مرغ شب همچنان می خواند

فردا میرسد ز راه

دلش پر شد از غم تنهایی

در چشمانش نگاهی کرد

فردا پیش من می آیی؟؟!!

به چشمانش شده بود خیره

لبخند سردوبی جانی

تمام غصه اش را پوشانید

هوا کم کَمَک شد روشن

سپیده از پنجره شد پیدا

قطره ای اشک چکید از چشمش

آهسته پلکها را باز کرد

در تب و تاب داشت می سوخت

لبش از مهر بوسه بسته بود

به گل پژمرده نگاهیی کرد

همه ی اینها یک خواب بود

خورشید همچنان می خندید

چشم او پر شد از اشک سیاه

این که بود که با من بود

قصه ی عشق را از بر بود

روح من در تبش می سوزد

کاش او همدم من بود

غصه در قلبش چها می کرد

آهی از سر بغض کشید

وباز به جاده بی پایان شد خیره

روز رفت و شب باز آمد

پارچه ای سیاه بر سر او کشید..................

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 10:51  توسط سروه  | 

دل من

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

دل من واسه همیشه کنج این قفس می میره

آرزوی دیدن تو زنجیر غمه تو سینه

تنها و بی کس می مونم آره قسمتم همینه

یار من می خواد بره باز بره به یه شهر دیگه

میره با کوله بارش از دل سیاه شبها

میره تا بدست بیاره شقایق رو باز دوباره

بگه که منم یه عاشق دوره گردیم یگانه

دوره گردی که سازش پره از هوای غصه

بارون نامهربونی خیلی وقته که میباره

گلهای قشنگ عشق و می سوزونه بی بهارش

آره آسمون آبی خورشیدم بازم گرفته

ماه قصمون و ابرای سیاه ربوده

هنوزم دل من روزنه داره به فردا

امیدی داره که بازم ببینه بهار گلها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 11:4  توسط سروه  | 

حوض خاطره

کنارحوض خاطره ها نشستم..........

با دلی پر دردوچشمی پر اشک

وباز به سردی از کوچه ی خاطرم گذر کردی.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

با خود عهد بسته بودم جای خالی ات را با اشک پر کنم

تمام دقایقم با اشک سپری می شد....................

ولی جای خالیت هیچ گاه پر نشد.

نمیدونم..................

واقعا چرا عاشق تو شدم

تویی که همه ی هستی ام روازمن گرفتی.

انتظارسخت است....................................

بعضی ها میگن انتظار برای عاشق شیرینه

ولی برای من نبود.............................

رسم لیلی بودن انتظار کشیدنه.

انتظار برای کی کشیدن؟؟؟!!!!

من که مجنونی ندارم.

مجنون من مرا پس زد...................

آنزمان که دست یاری به طرفش دراز کردم.

ای کاش میدونستم شیرینی عشق به چیست؟؟؟؟

به از دست دادن همه چیز؟؟؟!!!

به خرد شدن،به له شدن یا به اشک ریختن و سوختن؟!!!

یا اینکه زمانی که ترکت می کنه چشم به در بدوزی

ومنتظرش باشی..................

کسی که رفته بر می گرده.

گذشت...........................................

روزها گذشتند..........

هفته ها گذشتند........................

ماه ها گذشتند................

همه گذشتند و رفتند.

تو نیز از من گذشتی.

من و با تمام افکار ناقصی که داشتی...

توی گنجه خاطرت گذاشتی و زیر خروارها خاک دفن کردی.

انگار که هیچ کس توی زندگیت نبوده و نیست.

کاش میدونستم وقتی عسل به دهانت میزارم

به جای بوسیدن دستم،گازم میگیری

جواب خوبی رو با بدی دادی.

باشه اشکالی نداره.........................

یه روز از کاری که کردی پشیمون میشی

ولی بدون هیچ راه برگشتی نداری....................

خط جاده پشت سرت تمام شد.

در قلب من بسته شده و قفل بزگی بش زدم که روش نوشته:

ورود عشق اکیدا ممنون.

من دیگه توبه کردم....................

هرگزعاشق نخواهم شد.

جای خالیت و با اشک پر می کنم

جایی برای تو در قلب من دیگرنیست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 10:59  توسط سروه  | 

خداوندا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

خداوندا............................

اگر روزی بشر گردی،زحال ما با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه ی خلقت.....................

از این بودن از این بدعت..............

خداوندا!

 نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیاچه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس............................

که انسان است و از احساس سر شار است................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 10:46  توسط سروه  | 

دل آواره

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

در گذشته ی سرد خود رصد کردم

لحظه ی آشنایی تورا دیدم

خنده ی مرموذو چشمان سیاه

آرامش گمگشته در دریا

می گریزم از تو و یادت

پنهان می شوم پشت پرده ی زمان

قفل سنگین و سرد سکوت

با کلید لبخند تو شد پنهان

در پشت چشمان مرموذت

نگاه سرد سیاهی لرزان

غمی درون سینه ی من ریخت

نفسم آهسته و خسته

در پی آمد و شد خود بود

زمان از حرکت ایستاده

همه چیز اسم زیبای تو شد

فکرت رویای شبم را ساخت

آوازهای شاد وجودم را

و من در وجود تو پیدا کردم

خود گم گشته در خود را

فکر من در خیال تو آهسته

پیش می رفت و سخت می لرزید

ناله ی حزن انگیز زمان

چه غم انگیزآواز جدایی می خواند

دلی از غصه شد پاره

اشکی از چشمها بارید

در میان لحظه های تلخ

این دل من بود که گشت آواره

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 10:55  توسط سروه  | 

دیروز....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

دیروز پرنده کوچکی لرزان درب خانه دلم را محکم می کوبید واز من پناه می خواست، با خون دل و محبت وعشق بزرگش کردم اما.....

آن پرنده ی کوچک دیروز عقاب مغرورامروز شد و با تمام عظمتش آلونک کوچک دلم را در هم شکست و با بالهای با صلابتش تا اوج قله غرور رفت بی آنکه لحظه ای یاد قلب در هم شکسته ی من کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 10:36  توسط سروه  | 

اگرمیدانستی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

اگر  مي دانستي که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش مي کردي

تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي

گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي

که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي

و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي

همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي

و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي

غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي

همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم

و مرا از اين عذاب رها مي کردي

اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 15:7  توسط سروه  | 

ستاره ی آسمون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

بازهم چشم به زمان شد خیره

باز هم اشکی ز چشم اوفتاد

عقربه ی عقل ایستاده ز کار

                            یاد تو در خاطر ِ آزرده ام نقش بست

غروری که شکست و اشکی که ریخت

دلی که پاره پاره از جفاست

وغمی که بی همتاست                         

                           اینها همه یادگار تو اند

صدای حزن انگیزگیتار زندگی

آهسته آهنگ جدایی می نواخت

وچشم سیاه درون آینه

                           که آهسته به من می خندید

شراب سوزنده ای

پیکرم را دوباره می سوزاند

این اشکهای من است پشت پرده ی زمان

                           که ستاره های آسمان شدند

وعشق ِ شروع نشده

که زود پایان یافت

وپرنده ی احساس من

                            که اسیرزندان غم شد

شکوفه ی لبخند بر لبم خشکید

بر زمین دل افتاد،اشکهای پرغم

واکنون آسمانها

                         لبریز از اشک من است

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 15:4  توسط سروه  | 

مجنون

نزديك غروب بود خورشيددر حال غروب كردن

ونور زرد طلايي اش باموج هاي ناآرام دريا بازي مي كردندمرغان دريايي خسته تراز هميشه به سمت لانه هايشان برمي گشتند تنها كسي كه كنار رودبه آب خيره مانده بود همان عاشق سر مست

بود كه قصه اش را تمام شهر مي دانستند.

 او يك روز مجنون شد واز آن شهر پر ظلمت  رفت. هوا تاريك مي شد دل اونيز تاريكتر مي شد،آسمان دلش را ابرهای سیاه احاطه کرده بودند معشوقش ترکش کرده بود اشك از چشم پاكش سرازير شد وروي گونه هايش غلطيد خودش رامجنون فرض كرد و معشوقش را ليلي اما

ليلي به عشق مجنون وفا دار بود ومهر مجنون رابه سينه داشت غم مجنون از خود بي خودش مي كرد

اگر ليلي سرشتش اینگونه بود پس اين ليلي چه سرشتی داشت ؟

پس چرا او نسبت به عشق مجنون بي تفاوت بود؟

چرا دنياي به اون بزرگي براي او ودلش جايي نداشت؟

مجنون دلش پاك بود و عشقش آسماني با خود گفت

اين زمين حقير پست خاكي جايي براي دل آسماني من ندارد ......... سرش را ميان پاهايش پنهان كرد به

آرامي گريست تا به هِق هِق رسيد وديگر خورشيدو

غروب و آبهاي طلايي ومرغان پر بسته ي خسته

هيچ وقت صداي هِق هِقش را نشنيدند.

حال سالهاست كه صداي هِق هِقش در دل صحرا با باد نجوا مي كند .

زمين خاكي جايي براي دل ملكوتي او نداشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 15:1  توسط سروه  | 

درد و دل

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بگو با من بگو ای دل خاموش

بگو با من همه درد و دلت را

بگو که من هم دوست دارم

غم داستان عشق دیرینه ات را

دل من هم مثل تو پر ز درده

ز لبهام پر گشوده نقش خنده

بگو با من بگو درد دلت را

بگو داستان عشق بی عاقبت را

منم مانند تو عاشق بودم

همیشه در خیالش غرقه بودم

کبوتر بود و من بام و سرایش

نمی دانم چرا ترک کرد جایش

بگو با من غم خود با که گویم؟؟!!

کسی مرحم به روی زخم نگذاشت

کسی حال من آشفته نگرفت

به جرم عاشقی دیوانه خواندند

من آواره ی هستی را باخته

بگو با من بگو درد دلت را

منم چون تو دلی پر غصه دارم!

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
+ نوشته شده در  جمعه 14 اسفند1388ساعت 15:0  توسط سروه  |